حقیقت حجاب

حجاب یک صورت ظاهری دارد که جسم آن است یک جان دارد که زنده بودن این جسم را نشان می دهد و یک روح دارد که بقای آن را تضمین می کند.صورت ظاهر حجاب دلالت بر باطن و حقیقت حجاب دارد زیرا صورت ظاهری و مادی آن جنبه نازله ی این حکم است و جان اصلی در حقیقت حجاب می باشد که اصل است.

جان و ظاهر تابع جنبه باطنی و حقیقی هستند .

ظاهر را می‌بینیم ،در حالی که ظاهر نشان از جنبه باطنی دارد و میزان عمق جنبه باطنی است که شیوه ظاهر را تعیین می کند.

معنای باطنی حجاب در زمان و مکان می گنجد حکم الهی است که روح انسان ها را به تکامل می رساند.

حقیقت حجاب

حقیقت حجاب تعبیری از حضور الهی است مفهومی است که در آن خدا حاضر است و حضور دارد؛

و زن با حجاب احساس خود را به گونه‌ای بیان می کند که عکس العملش باعث می شود یک حضور الهی را القا کند و این حقیقت ،حجاب را نمادی مقدس می کند که با عالم اعلی در ارتباط است و خود یک تجلی از آن عظمت می شود .

حجاب تجلی سرمدیت و  نمودار مراتب عالی وجود است بدین سبب فضا را کیفی می‌کند

و کمیت را به کیفیت متصل ساخته روح را صیقل می دهد.حجاب جنبه کمی محض ندارد ،

بلکه کیفی و مقدس است حجاب حکم مقدسی است که همه آنها آن را از طریق باطن می آموخته اند.

حجاب رمز و راز خلقت زن است که نشانی از حقیقت دارد؛

لذا انسان خود را در برابر چند متر پارچه نمی بیند،

بلکه در برابر روحی عظیمی می بیند که می خواهد به مبدا وصل شود.

حقیقت حجاب از رمز اسم ستار است و با مراتب تکامل عالم در ارتباط است ؛

چنین به نظر می رسد که وقتی زن مسلمانی با ایجاد خود در حرکت است، در مرکز عالم حرکت می‌کند و به محور عالم متصل است؛

زیرا او متذکر حقایقی است که به حق متصل است.

حجاب نه تنها آدمی را بلکه کل زیبایی ها را به خضوع کشانده و از خواب غفلت بیدار می کند و این اوج زیبایی زن را ذاکر حقایق ساخت تا همه مقام فنا را در خود حس کنند و تسلیم اراده حق گردند.

بخوانید : پایه های حجاب

زن محجبه یقین دارد که وجودی علیم و ستار ناظر اوست.

ستار حقیقی خداوند است و او این حقیقت را به صورت شهودی در خود حس می کند.

و این جلوه‌ای از معنای حکمت و درک مبادی وجود است که او می فهمد در پهنه هستی تنها نیست؛

مانند او بسیارند و ناظر او علیم قدیری است که خود گفته است از دیگران حجاب داشته باشد؛

تا حجاب های درون را به مراتب عالی تر می برد مس وجود را طلا می کند و از مرتبه دانی به لطافت و نور می رساند و ماده خام شخصیت را شکل معنا می‌دهد

همه به دنبال دلایل مادی حجاب هستند؛

اما او می‌داند خواص معنوی آن چیست.

ما از ظاهر آن مطلعیم و از کاربرد و تعالیش، حجاب در نفس زن اثرات آرامش و توازن و طمأنینه می گذارد؛

اضطراب را از خود دور و صفات ملکی را در او بیدار می‌کند.

شاید بدین سبب باشد که با دیدن حجاب،افراد ناهنجار و مغرض ، مشوش و مضطرب می شوند.

حجاب به تمرکز اعمال عبادی برای تقرب به خدا کمک میکند؛

زیرا هر چیز که موافق قوانین حقه الهی باشد، به ایجاد نظم اعتلال مدد می‌رساند.

مهم نیست که صورت حجاب از چه نوعی باشد(مانتو ، مقنعه ، چادر و …)

مهم روح و معنا و حقیقت حجاب است مهم مهر تاییدی است که از سوی خالق به آن می خورد.

حجاب حرکتی در رسوخ فرهنگ انسانی به تاریخ تمدن بشری غرب و شرق است.

لطیف ترین مفهوم در حجاب، حجاب و فرهنگ است که خالق ستار حدود حجاب را مشخص ساخته اما اجرای آن را به عرف و فرهنگ بشری واگذار نموده است ؛ تا با استفاده از زیباترین جلوه حرکت‌های فرهنگی و باورهای عرفی این حکم اجرا شود و تا زمینه ذهنی و عینی هر فرهنگ، مقوم این حکم باشد. حجاب نمی گذارد فاصله حجاب و فرهنگ با مذهب آنچنان شدید و گسیخته گردد که جنبه کاربردی مذهب زیر سوال رود

لذا در آخرین دین الهی، مذهب از ملموس ترین ابزار فرهنگی (لباس زنان) برای حکم خود مدد گرفته است،

تا این حکم جامعه را از مرحله جامعه پذیری و پذیرش نسبی احکام مذهبی به فرهنگ پذیری و درونی کردن ارزش‌ها به کشاند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.