قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

آنگاه فاطمه متوجه اهل مجلس شد و فرمود:

شما بندگان خدا مورد امر و نهی او و حاملان دین و وحی او و امانت‌داران خدا نسبت به خویشتن و مبلغان او نسبت به ملت‌ها هستید.

شما برای خود حقی گمان کردید!‌

آیا خدا در مورد آن، عهد و پیمانی به شما سپرده است؟!

درحالی‌که بصائر آن آشکار و آیاتی درباره ما است که اسرار آن روشن و دلایلی که ظواهر آن نمایان، بر مردم و پیروی اش راهنمای به سوی رضوان و گوش فرادادن به آن سبب نجات است.

در قرآن حجت‌های نورانی الهی، فرائض روشن، محرمات محذور و ممنوع، بیانات آشکار وجود دارد.

او و فضیلت‌هایی که مردم به سوی آن فراخوانده شده‌اند و رخصت هایی که خداوند عنایت کرده و قوانینی که مقرر فرموده است.

  • پس خداوند متعال ایمان را موجب پاکی شما از شرک ،
  • نماز را برای دوری از کبر،
  • زکات را سبب تزکیه نفس،
  • روزی و روزه را برای اثبات اخلاص،
  • حج را موجب استحکام دین،
  • عدالت را همانند کننده دل‌ها،
  • پیروی ما را سبب نظم در شریعت،
  • پیشوایی ما را مانع جدایی،
  • جهاد را عزت اسلام،
  • صبر را کمکی برای استحقاق عمر،
  • امر به معروف را مصلحت همگان،
  • نیکی به پدر مادر را بازدارنده از عذاب،
  • صله رحم را باعث تاخیر اجل،
  • افزایش جمعیت و قصاص را برای جلوگیری از خون‌ریزی،
  • وفای به نذر را زمینه‌ساز آمرزش،
  • سرشار کردن پیمانه و وزن را موجب جلوگیری از کاستی،
  • ستم و بازداشتن از شراب‌خواری را پاکی از پلیدی،
  • پرهیز از تهمت را مانع از لعنت،
  • ترک سرقت را موجب عفت قرار داد.
  • شرک را به‌جهت اخلاص در ربوبیتش تحریم فرمود.

پس پروا کنید از خداوند آن گونه که حق پروا کردن از او است و خدا را در آنچه شما را به آن فرمان داده و در آنچه از آن بازداشته اطاعت کنید.

ای مردم!

بدانید همانا من فاطمه‌ام و پدرم محمد است، حرف اول و آخرم همین است، آنچه می‌گویم اشتباه نیست و آنچه انجام می دهم گزاف نباشد. « به یقین رسولی از خود شما به سویم آمد که رنج‌های شما بر او ناگوار است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است ».

اگر نسبت شناس باشید و او را بشناسید می‌بینید که او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عمّ من است نه برادر مردان شما و چه نیک نسبتی است نسبت با آن حضرت و درود خدا بر او و خاندانش باد.

پیامِ الهی را تبلیغ کرد درحالی‌که انذار مردم را آشکار نمود و از مسلک مشرکان دوری جست و زبانش را بر پشت گردن‌هایشان نواخت و حلقومشان را گرفت و با حکمت و اندرز به سوی پروردگارش دعوت کرد. بت‌ها را شکست و گردن فرازان  را سرنگون ساخت تا جمعشان از هم گسیخت و پا به فرار نهادند.

تا این‌که ظلمت شب را کفر شکافت و نور صبح اسلام آشکار شد و حق خالص پدیدار گردید.

رهبر دین به سخن آمد و آوای شیاطین به خاموشی گرایید و گروه نفاق در آستانه هلاک و سرگردانی قرار گرفت و گره های کفر و تفرقه گشوده شد.

شما کلمه اخلاص بر زبان را ندیدید میان عده‌ای سپیدرو و پاکیزه‌ که به حقیقت به دین گرویدند.

درحالی‌که شما در کنار گودالی از آتش قرار داشتید و به منزله جرعه آبی بودید برای شنونده.

لقمه نانی برای خورنده.

شعله آتشی برای شتاب کننده.

زیر پای دیگران قرار داشتید و این‌همه در حالی بود که آب بدبو و مخلوط به بول و سرگین شتر را می‌خوردید و خوراکتان پوست دباغی نشده بود، پست و مطرود و از هجوم مردم اطرافتان در هراس بودید.

پس خداوند شما را به وسیله محمد (ص) رهایی بخشید بعد از آن گرفتاری‌های بزرگ و کوچک که برایش پیش آمد و به مردان جسور و سفلگان عرب و سرکشان اهل کتاب مبتلا شد.

هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموش کرد و هرگاه قدرتی از شیطان آشکار شد یا گروهی از مشرکان دهان گشودند پیامبر برادرش علی را در کامشان انداخت و او هرگز برنگشت مگر بعد از این‌که گوش‌هایشان را پای کوب نمود و شعله افروزی شان را با شمشیر خود خاموش ساخت. او که پذیرنده رنج و آزار در راه خدا، تلاش کننده در امر خدا، نزدیک به خویش پیامبر اکرم و سروری میان اولیای خدا بود، تلاشگری ناصح و کوشش کننده ای جدّی که در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمی‌هراسید.

در آن حال شما در رفاه زندگی و آسایش و راحت و امنیت به سر می‌بردید.

درحالی‌که بلا و مشکلات برای ما بود و انتظار شنیدن اخبار آن را داشتید.

هنگام جنگ عقب‌گرد می‌کردید و در صحنه نبرد فرار را برقرار ترجیح می‌دادید.

آن هنگام که خداوند سرای رسولان و مکان برگزیدگانش را برای پیامبرش اختیار کرد، خصومت منافقانه در شما آشکار شد و جامعه دین فرسوده گردید. خاموش و ساکت از گمراهان به سخن درآمد، پست فراموش شد، نیکو سخن شد و شتر باطل‌گرایان به صدا درآمد و میان شما دم جنبانید. شیطان از کمینگاه خود سر بر آورد و شما را فراخواند، پس شما را آماده قبول دعوتش یافت و منتظر فریبش دید. سپس شما را حرکت داد، خِفّت و سبکی تان را احساس کرد، خشمتان را برانگیخت و شما را خشمگین یافت، پس غیر شترتان داغ نهادید و به غیر آبشخور خود وارد شدید. این در حالی بود که عهد پیامبر نزدیک و سوز و جراحت سینه ما گسترده و زخم دل ما التیام نیافته و رسول‌الله هر نور به خاک نرفته بود.

شما به بهانه ترس از فتنه این کار را کردید « آگاه باشید! در فتنه سقوط کردند و همانا دوزخ بر کافران احاطه دارد »

جای بسی شگفتی است: چگونه اید شما ؟! کجا می روید؟!

در حالی‌که کتاب خدا میان شما است، امورش ظاهر، احکامش نورانی، نشانه‌هایش درخشان، بازهم قصد اعراض از آن دارید یا به جز آن می‌خواهید حکم برانید ؟!

شما در کار خلافت درنگ نکردید مگر به اندازه‌ای که سر کشی شتر خلافت ساکن گردد و افسارش نرم شود و به آسانی بدست آید. آنگاه آتش فتنه برافروختید و هیزم آن را بهم زدید و برانگیختید و به فراخوان شیطان گمراه جواب مثبت دادید و در خاموش کردن آشکار کوشش نمودید.

سنت‌های پیامبر برگزیده را واگذاشتید.

[توطئه می‌کنید و]به بهانه خوردن کف روی شیر، شیر را به پنهانی سر می‌کشید و با اهل و فرزندانش نیرنگ می‌کنید. و ما در مقابل این کار های شما صبر می‌کنیم همانند صبر در برابر بریدن خنجر و فرو رفتن سرنیزه در پیکر.

و شما اکنون گمان می‌کنید برای ما ارثی نیست،

« آیا حکم جاهلیت را می‌خواهید؟ و چه کسی بهتر از خدا برای اهل یقین حکم می‌کند؟ »

آیا نمی‌دانید ؟

برای شما چون خورشید درخشان آشکار است که من دختر پیامبر هستم.

ای گروه مسلمانان! آیا میراث پدرم به زور از من ستانده می شود ؟

ای فرزند ابوقحافه!

آیا در کتاب خدا است که تو  از پدرت ارث ببری و من از ارث پدرم محروم باشم!

امری شگفت آورده ای!

آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر انداخته اید ؟

درحالی‌که می‌گوید: « سلیمان از داوود ارث برد ».

و در داستان تولد یحیی از قول زکریا آورده‌است:

« پس مرا از نزد خود پسایندی بخش تا از من و از خاندان یعقوب ارث بَرد ».

و نیز فرمود:

«خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می‌کند ، برای پسر به اندازه سهم دو دختر »

و فرمود:

« اگر یکی از شما خواسته ای بر جای نهاد به پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته سفارش نمایید، این حقی است بر پرهیزکاران. »

شما گمان کردید من منزلتی ندارم و از پدرم ارث نمی‌برم و نسبتی بین ما نیست!

آیا خداوند شما را به آیه ای مخصوص گردانیده و پدرم را از آن استثنا کرده است با این‌که می‌گویید اهل دو دین از هم ارث نمی‌برند!؟

آیا من و پدرم اهل یک آیین نیستیم یا این‌که شما به خاص و عام قرآن از پدر و پسر عمویم داناترید ؟!

پس ای ابوبکر میراث مرا مهار زده و آماده بگیر که در روز حشر سراغت خواهد آمد.

پس چه نیک داوری است خداوند و دادخواهی است محمد و وعده گاهی است قیامت و در آن روز اهل باطل زیان می‌بینند، آنگاه پشیمانی برایتان سودی ندارد

« و برای هر خبر هنگامی است »،

« و زود خواهید دانست برای چه کسی عذاب خوار کننده خواهد آمد و تا ابد بر او مسلط خواهد شد. »

سپس به طرف انصار رو گرداند و فرمود:

ای گروه بزرگان و یاران شریعت و دژهای اسلامی! این‌ چه کوتاهی است در حق من و این‌که تغافلی است درباره ستمی که بر من رفته است؟

آیا پدرم پیامبر اکرم نمی‌فرمود: « حرمت مرد در اولادش مراعات می‌شود؟ »

چه زود بود آنچه انجام دادید و چه با شتاب به کاری که وقتش نرسیده بود اقدام کردید!

در حالی که شما به آنچه من در پی آن هستم توانا و بر آنچه من می‌خواهم و طلب می‌کنم نیرومند هستید.

آیا می‌گویید: محمد از دنیا رفت [ و کار تمام شد]؟!

رحلت پیامبر امر بزرگی است که گسستگی آن فراخ گردید و شکاف آن توسعه پیدا کرد و پیوستگی آن از هم گسیخت و چهره زمین با غیبت آن حضرت تیره شد و برگزیدگان خدا در معصیت او محزون شدند، آرزوها به ناامیدی کشید و کوه‌ها سر فرو آوردند و حریم پایمال گردید و هنگام رحلتش حرمت‌ها شکسته شد .

سوگند به خدا ! این حادثه‌ای بزرگ و مصیبت عظیمی بود که همانند آن نه بلایی هست در دنیا و نه مصیبتی.

این امری است که کتاب خداوند جل ثنا در خانه‌هایتان و در هر صبح و شامتان آن را با صدای بلند و فریاد و گاه با تلاوت و فهماندن بر شما  اعلان کرده است .

نیز به آنچه از پیش بر انبیا و رسولان پروردگار وارد شده که حکم تفسیر ناپذیر و قضای حتمی است، خبر داد، آن‌جا که می‌فرماید:

« محمد فقط فرستاده خدا است و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بوده‌اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید ؟! و هر کس به عقب بازگردد هرگز به خدا ضرری نمی‌رساند و خداوند بزودی شاکران را پاداش خواهد داد. »

آه! فرزندان قبیله { اوس و خزرج } آیا ارث پدرم از من ستانده شود و شما ببینید و بشنوید و جمعتان جمع باشد و فریاد من به شما برسد و از آن آگاه باشید، درحالی‌که شما دارای عده و عُده هستید ، وسیله و نیرو دارید، سلاح و سپر در پیش شما است، فراخوان من به شما می‌رسد ولی اجابت نمی‌کنید؟!

فریاد دادخواهی مرا می‌شنوید؛ ولی یاری نمی‌کنید!

شما که به شجاعت موصوف و به خیر و صلاح شهره هستید و نخبگان برگزیده و نیکانی که برای ما اهل‌بیت انتخاب شده‌اید. با عرب درگیر شدید، سختی و رنج را بر خود هموار نمودید، با گروه ها نبرد کردید و با شجاعان به مبارزه پرداختید.

ما پیوسته فرمان می دادیم و شما فرمان می‌بردید تا این‌که آسیاب اسلام برمدار ما چرخید و نعمت و خیرات روزگار فراوان گردید و گردن شرک خاضع شد و غوغای دروغ آرام گرفت و آتش کفر به خاموشی گرایید و دعوت هرج و مرج فرونشست و نظام‌ دین استحکام یافت.

پس چگونه بعد از روشن شدن حق به باطل میل کردید و بعد از اقدامات پیشروی، عقبگرد نمودید!؟

و پس از اعلان ایمان با پیمان‌شکنان همراز شدید؟!

آیا از ایشان می‌ترسید؟ سزاوار است که از خدا بترسید اگر اهل ایمان هستید.

همانا می‌بینم به آسایش زندگی دل‌بسته اید و آن کس را که به قبض و بسط امور شایسته‌تر است دور نگه داشته‌اید و به رفاه و آرامش رو کرد و از تنگی به گشایش و راحتی پناه برده اید.

پس آنچه از ایمان و عمل صالح، محفوظ می داشتید دور انداختید و آنچه را به گوارایی فروبرده بودید برگرداندید، « اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید خداوند بی‌نیاز و ستوده است ».

آگاه باشید! من گفتم درحالی‌که نسبت به یاری نکردن که سینه‌هایتان با آن همراه گشته و پیمان‌شکنی که بر دل‌ها یتان نشسته آگاهم.

ولیکن جوشش جان و انفجار غصه و ناتوانی نفس در پنهان داشتن آن و انتشار دردهای سینه و درعین‌حال اتمام حجت بود.

پس بگیرید شتر خلافت را و تنگ و طناب آن را محکم کنید با پشت زخمی، پای مجروح و عار باقی که با خشم خدای جبّار و ننگ پایدار، داغ و نشان زده شده و با هم پیوند خورده‌ است.

آنچه انجام میدهید در منظر خدا است «و ظالمان به زودی خواهند فهمید که بازگشتشان به کجا است».

قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد در همین جا به پایان می رسد.

قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد در همین جا به پایان می رسد.
قسمت دوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد در همین جا به پایان می رسد.

بخوانید : قسمت اول خطبه فاطمه زهرا در مسجد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *