قسمت سوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

قسمت سوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

قسمت سوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

بخوانید : قسمت اول خطبه فاطمه زهرا در مسجد

در اینجا ابوبکر لب به سخن گشود و چنین گفت:

ای دختر پیامبر اکرم!

همانا پدرت نسبت به مؤمنان دلسوز، بخشنده و مهربان و بر کافران عذاب الیم و عقاب عظیم بود.

اگر نسبت خویشی را نظر کنیم، می‌بینیم که او پدر تو بود نه دیگر زنان و برادر همسر تو بود نه دیگر یاران، که او را بر هر خویشاوندی برگزید و او نیز در هر امر مهمی پیامبر را یاری کرد. دوستی نمی‌کند با شما جز نیکبخت و دشمنی نمی‌کند با شما جز شقی مطرود، شما عترت پاک رسول الله هستید، نیکان برگزیده و راهنمای ما بسوی خیر و راهبر ما بسوی بهشت.

تو ای بهترین زنان و نه از گفتار راستینت، به خدا سوگند!

از رأی پیامبر اکرم تجاوز نکردم و جز به اجازه او رفتار ننمودم، پیشتاز قوم به ایشان دروغ نمی‌گوید:

و من خدا را شاهد می‌گیرم و او برای گواهی کافی است.

همانا شنیدم از پیامبر اکرم که فرمود:

«ما گروه پیامبران طلا، نقره، خانه و زمین به ارث نمی‌گذاریم، بلکه ارث ما کتاب، حکمت، داشتن و نبوت است و آنچه وسیله ارتزاق در آن حکم برند».

و ما آنچه رو گرفتیم در تهیه مرکب و سلاح هزینه کردیم که مسلمانان به وسیله آن‌ها به جنگ بروند و با کفار به جهاد بپردازند و من در نظر خود مستبد نبودم. این حال من است و این مال من که برای تو و در اختیار تو باشد، از تو نمی‌ستاند و برای غیر تو ذخیره نمی‌کنم و تو سرور امت پدرت هستی و شجره طیبه و پاک برای فرزندانت. آنچه فضیلت داری انکار نمی‌کنیم و بر اصل و فرع ( پدران و فرزندان ) تو ایرادی نیست. فرمان تو در آنچه ملک شخصی من باشد نافذ است،

پس آیا اجازه می دهی با پدرت در این مورد مخالفت کنم؟!

حضرت فاطمه زهرا فرمود:

سبحان‌الله!

پدرم پیامبر اکرم اعراض کننده از کتاب خدا و مخالف با احکام آن نبود، بلکه اثر آن را پی می‌گرفت و حدود آن را مراعات می‌کند.

آیا در مکر و خیانت هماهنگ شده اید و با افترا بر پیامبر اکرم کار خود را توجیه می‌کنید.

این کار شما بعد از رحلت آن حضرت همانند غائله هایی است که در زمان حیات بر ضد او برپا می‌کردید.

این کتاب خدا است،

داوری عادل و ناطقی جداکننده بین حق و باطل که از زبان زکریا می‌گوید:

« از من و از آل یعقوب ارث ببرد.»

نیز می‌گوید:

« و سلیمان از داوود ارث برد »

و خداوند عز و جل با بیان توزیع سهام در تشریح، سهام و میراث و بیان سهم مردان و زنان، بهانه‌جویی اهل باطل را برطرف کرد و گمانه‌زنی و شک را برای آیندگان از بین برد. نه چنین است که شما تصور می‌کنید.

بلکه هواهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته و خداوند در آنچه می‌گویید مددکار من است.

ابوبکر پاسخ داد:

راست گفت خدا و پیامبرش و نیز راست گفت دختر پیامبر که معدن حکمت و مرکز هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه برهان و حجت است. راستی تو را دور نمی‌دانم و گفتار تو رو انکار نمی‌کنم. اینک این مسلمانان بین من و تو حاضرند، اینان به گردن من انداختند آنچه را که به گردن گرفته‌ام و به‌اتفاق نیستم و برای خود هم نگرفته‌ام و مسلمانان در این باره ناظر و شاهدند.

پس فاطمه روی به مردم کرد و فرمود:

ای گروه مردم که به گفتار باطل شتاب گرفته‌اید و در برابر کار زشت زیان‌آور سکوت کرده‌اید و چشم و گوشتان را گرفته است و چه بد معنی و تفسیر کرده‌اید و به بد راهی اشاره و راهنمایی نمودید و بعد معوضه ای انجام دادید! سوگند به خدا تحمل این بار سنگین و عاقبت آن را شدید و ناپسند خواهید یافت. هنگامی ‌که پرده‌ها کنار رود و آنچه پشت ستر ( غیب) قرار دارد ظاهر گردد و آشکار شود برای شما از جانب پروردگارتان آنچه را گمان نمی‌کردید.

آنگاه رو بسوی قبر پیامبر نمود و چنین گفت:

بعد از تو خبرها و اختلافات شدیدی رخ داد که اگر حاضر بودی این اتفاقات زیاد نمی‌شد.

ما تو را از دست دادیم؛ مانند زمین که از باران سرشار محروم شود و امت تو سست و فاسد شدند؛ پس شاهد باش برایشان و غائب مباش.

مردانی راز دلشان را برای ما آشکار کردند که، هنگامی که تو رفتی و خاک‌ها بین ما جدایی انداخت.

افرادی با چهره هایی عبوس با ما روبرو شدند و ما را سبک شمردند، هنگامی که تو رفتی و همه زمین غصب شد. تو ماه به تمام و نوری بودی که روشنایی می‌بخشیدی و ازجانب پروردگار صاحب عزت ،بر تو کتاب‌ها نازل می‌شد و جبرئیل با آیات الهی مونس ما بود، همانا تو رفتی و تمام خیرات مستور گشت.

ای‌کاش قبل از تو با مرگ مواجه می‌شدیم، آنگاه که تو رفتی و خاک‌ها بین ما حایل شد.

ما به مصیبتی گرفتار شدیم که هیچ محزونی در زمین نه از عرب و نه از عجم به آن گرفتار نشده است.

راوی گوید:

هیچ روزی را ندیدم که گریه کنندگان از زن و مرد بیشتر از آن روز باشند، آنگاه حضرت صدیقه طاهره به سوی منزل بازگشت، درحالی‌که امیرالمؤمنین برگشتن و از راه رسیدن او را انتظار می‌کشید.

فاطمه چون در خانه قرار گرفت به امیر المومنین چنین خطاب کرد:

ای پسر ابوطالب!

همانند طفل در شکم مادر پرده نشین شدی و چون شخص متهم در گوشه خانه نشسته ای، تو که شهپر مرغان شکاری را در هم شکستی، اکنون دست‌خوش پر های جوجه مرغان بی بال شدی ای!

این فرزند ابوقحافه به زور و ستم عطای پدرم و قوت و معیشیت دو پسرم را بازستاند و در مظلومیت من کوشش بسیار کرد و در مقام مجادله دشمنی را به نهایت رساند، آنگاه که انصار یاری خود را از من دریغ داشتند و مهاجران رشته محبت و خویشی را بریدند و مردم از حق من چشم‌پوشی کردند.

نه یاوری برای دفاع از خود دارم و نه مانعی در مقابل ستم،

انباشته از حزن و خشم بیرون شدم و بدون گرفتن حق از ستمگر بازگشتم.

آن روز غبار تسلیم بر چهره‌ات نشست که شدت و جرات خود را نهادی و پس از آنکه گردن گر گان درهم شکستی خاک‌نشین شدی!

نه گوینده‌ای را بازداشتم و نه مزیتی بدست آوردم و اختیاری ندارم

ای کاش پیش از این حال و قبل از این ذلت جان می‌سپردم!

یاور من در مقابل ستم ابوبکر و حمایت تو خدا است!

وای بر من در هر صبح و هر شام!

تکیه‌گاه هم از دستم رفت و بازویم سست شد، شکایتم به پدر و انتقام خواهی من از پروردگارم است.

بار خدایا! حول و قوه تو شدیدتر و بدتر از آن‌ها و عذاب و مجازات تو سخت‌تر است.

حضرت علی ع فرمود:

وای و شر برای تو نیست بلکه برای دشمنان بدخواه تو است،

پس خشم خود بازدار ای دخت رسول برگزیده و ای یادگار نبوت!

من در امر دینم سستی نکرده‌ام و در حد توان خود کوتاه نیامدم، اگر قوت زندگی را منظور داری، روزی تو ضمانت شده و کفیل تو امین است و آنچه از اجر آخرت برای تو فراهم و ذخیره شده بهتر است از آنچه از تو بازداشته‌اند، پس همه را به حساب خدا بگذار!

حضرت فاطمه گفت:

خدا مرا کافی است، آنگاه سکوت اختیار کرد.

پایان قسمت سوم خطبه فاطمه زهرا در مسجد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *